تبليغاتX
آخرین خاطره - غم




 آخرین خاطره
*
  درباره من
کهنه فروش فریاد می زد آهن پاره خریداریم
وسایل کهنه خریداریم
بی اختیار فریاد زدم کهنه فروش قلب شکسته هم می خری ؟؟؟

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ





نوشته های پیشین
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31




پیوندها























 RSS 

 غم

 وقتی بدنیا آمدم
صدایی در گوشم طنین انداخت که بعد از این با تو خواهم بود
پرسیدم تو کیستی؟
گفت من غم هستم
گمان کردم غم عروسکی است که بعدها با او بازی خواهم کرد
ولی بعدها فهمیدم که من عروسکی هستم در دستان غم

  + نوشته شده دردوشنبه نوزدهم فروردین 1387  ساعت   توسط LST