تبليغاتX
آخرین خاطره




 آخرین خاطره
*
  درباره من
کهنه فروش فریاد می زد آهن پاره خریداریم
وسایل کهنه خریداریم
بی اختیار فریاد زدم کهنه فروش قلب شکسته هم می خری ؟؟؟

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ





نوشته های پیشین
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31




پیوندها























 RSS 

 خاطرات کودکی

 نشستن روی صندلی چوبی مادر بزرگ
کنار پنجره
نگاه کردن باران
از پشت شیشه ای که بخار سراسر شیشه رو پوشونده
و قطره های باران گه گداری روی شیشه قل میخوره
در سکوت این اتاق
تنها تیک ، تاک ساعت قدیمی مادر بزرگ
سکوت را به آرامی میشکند
و لحظه ها را و ثانیه ها را
به آرامی قل خوردن قطره ای باران
روی پنجره سپری مکند
و صدای گرفته مادر بزرگ که به
آرامی از دهانش با اون لحجه شیرین گلیکی
میگه برو در صندوقچه رو بیار
من میدونم کدوم صندوق و میگه ولی
رو یه حسی بچه گانه ای خودمو گول میزنم
میپرسم کدومو میگی مادر؟؟؟
اونوقت دوباره صدای مادر تو اتاق میپیچه و آدرس
صندوقچه رو میده من
با ذوق فرآوون میرم
صندوقچه رو میارم در صندوقو باز میکنه
صدای خش خش کیسه
آب از لب و لوچم میاره
آخه میدونم اونتو چیه هر وقت میام
پیش مادر دلم میخواد در کیسه رو باز کنه
به من از اون برگه های ترشی که تو کیسه داره بده
همش چند تا به من میده بقیه رو جم میکنه میگه واسه
دفعه بدتم گزاشتم
چندتا برگرو جوری میک میزنم
که انگار تا حالا به من برگه نداده
و انگار که اگه میک بزنم یه عالمه روز میمونه برام و تموم نمیشه
مادر اینبار میشینه روی اون صندلی قدیمی شروع میکنه به
تکان خوردن و بافتنی بافتن
بازم سکوت تمام اتاق رو به انفجار میکشه ولی اینبار سکوت یه مزه دیگه
داره آخه تو اون سکوت مادر آروم چشاش روهم میره
سماور کنار پنجره ؛ اونگوشه رومیز
شروع کرده به غل غل
و صدای گه گاهی ملچ مولوچ من از ترشی این برگه ها
و نزدیک شدن عقربه ها به بالا
اومدن مامان پی من ؛ و نزدیک شدن دقیقه ها
که نشان دهنده برگشت بابا به خانه است
و شکستن سکوت با زنگ در اتاق که میدونم کی پشتشه
همه اینا سکوت اینبار و قشنگ تر کرده

  + نوشته شده درسه شنبه هفتم اسفند 1386  ساعت   توسط LST 

 دخترک

 با امیدی گرم و شادی بخش
با نگاهی مست و رویایی
دخترک افسانه  میخواند
نیمه شب در کنج تنهایی
بیگمان روزی ز راهی دور
میرسد شهزاده ای مغرور

  + نوشته شده دردوشنبه ششم اسفند 1386  ساعت   توسط LST