|
|
|
صندلی مادر بزرگ |
|
سلام بچه ها من یه شعر بلند نوشتم چند خط شو میزارم مسخره نکنیدا اگه خوب بود بقیه اش رو هم میزارم . 
نشستن روی صندلی چوبی مادر بزرگ کنار پنجره نظاره کردن باران از پشت شیشه ای که بخار سراسر شیشه رو پوشونده و قطره های باران گه گداری روی آن میلغزند در سکوت این اتاق تنها تیک ، تاک ساعت قدیمی مادر بزرگ سکوت را به آرامی میشکند و لحظه ها را و ثانیه ها را به آرامی قل خوردن قطره ای باران روی پنجره سپری مکند
|
|
+ نوشته شده دردوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت   توسط LST
|
|
|
|
اشک |
|
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هرکه با ما بود از ما میگریخت چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست ، گاه بر روی زمین زل می زنم ، گاه بر حافظ تفاءل می زنم حافظ دیوانه فالم را گرفت ، یک غزل آمد که حالم را گرفت ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
|
|
+ نوشته شده درشنبه دهم آذر 1386 ساعت   توسط LST
|
|
|
|
آه |
|
آه میبینم ، می بینم تو به اندازه تنهایی من خوشبختی من به اندازه زیبایی تو غمگینم چه امید عبثی من چه دارم که ترا درخور؟ هیچ من چه دارم که سزاوار تو ؟ هیچ توهمه هستی من ، هستی من تو همه زندگی من هستی. تو چه داری ؟ همه چیز . تو چه کم داری ؟ هیچ.
|
|
+ نوشته شده دردوشنبه پنجم آذر 1386 ساعت   توسط LST
|
|
|
|
آبی , خاکستری , سیاه |
|
تو توانایی بخشش داری. دست های تو توانایی آن را دارد ؛ که مرا ، زندگانی بخشد. چشمهای تو به من میبخشد شور عشق و مستی و تو چون مصرع شعری زیبا ، سطر برجسته ای از زندگی من هستی.
|
|
+ نوشته شده دردوشنبه پنجم آذر 1386 ساعت   توسط LST
|
|
|
|
فرهاد |
|
نمیدون آهنگ های فریدونو گوش دادید یا نه ولی بعد از چند ماه دیشب بازم به فریدون سری زدم و آلبوم آهنگ هاشو گزاشتم تو کامپیوتر و به صدای پر از غم اون گوش دادم آخ که چرا بعضی از آدما اینقدر دل شو ن بزرگ و صداشون پر از غمه نکنه اینا همونایی هستن که دنیا براشون کوچیکه . شایدم چیزایی هست که خیلی ها نمیتونن بفهمنش و خیلی ها از فهمیدنش فرار میکنن و خیلی ها هم بعد از فهمیدن به روی خودشون نمیارن . به امید روزی که بفهمیم و عمل کنیمش نه اینکه انکارو پنهانش کنیم .
ببخشید قصد توهین به کسی رو نداشتم .
|
|
+ نوشته شده دریکشنبه چهارم آذر 1386 ساعت   توسط LST
|
|
|
|