تبليغاتX
آخرین خاطره




 آخرین خاطره
*
  درباره من
کهنه فروش فریاد می زد آهن پاره خریداریم
وسایل کهنه خریداریم
بی اختیار فریاد زدم کهنه فروش قلب شکسته هم می خری ؟؟؟

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ





نوشته های پیشین
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31




پیوندها























 RSS 

 قلب

 قلبو هدیه دادم بهت مواظبش باش
نه بخاطر اینکه قلبه منه
به خاطر اینکه تو توشی

( همیشه دوست دارم . اینو میدونی تو دفترتم نوشته بودی .)
میدونم این وبلاگ رو میخونی دلم میخواد با تمام وجود به تو بگم دوست دارم برگرد ولی دیگه روم نمیشه بعد از اینهمه مدت بازم التماست کنم . کاش باز زبون التماس کردن رو داشتم و روی خواستن رو .

  + نوشته شده درسه شنبه بیستم فروردین 1387  ساعت   توسط LST 

 

 خدایا اگر تو درد عاشقی رو میکشیدی
تو هم زجر جدائی رو به تلخی میچشیدی
اگر چو من به مرگ آرزوها می رسیدی
پشیمان می شدی از اینکه عشق را آفریدی

  + نوشته شده دردوشنبه نوزدهم فروردین 1387  ساعت   توسط LST 

 خاطره های من و دوست جونم که رفت (روز اول)

 ما هفت بهمن با هم آشنا شدیم اون روز که با هم قرار گزاشتیم ساعت ۴ بعد از ظهر میدان ونک کنار بانک صادرات از اونجایی که همیشه بد شانسم کلی کار پیش اومده بود من ۴ نمیرسیدم ولی تمامه سعی خودمو کردم کلی از کارا رو پیچوندمو موتور گرفتم گوله رفتم سر قرار اونم ماشینو برده بود کارواشو کلی تریپ زده بود بخاطره من خلاطه من اون موقع داشتم موهامو بلند میکردم یه دم موش پشت سرم بسته بودم که همش زیر چشی نگام میکرد بعد رفتیم سمت میرداماد بلوار و رفتیم تا شریعتی رو بریم بالا پشت چراغ میرداماد شریعتی بودیم که یه خانوم دست فروش یه دسته گل قشنگ آورد واسه منم یه دسته نرگس براش خریدم البته اینم بگم که قبلش یه شاخه گل رز قرمز با یه عروسک خرسی کوچولو بهش دادم یه شاخه دادم تا بدونه برام تکه بعد رفتیم سمت تجریش و پاندای تجریش که رسیدیم گفت غذا بخولیم گفتم باشه رفتیم جاتون خالی ۲ تا کباب تلکی خوریدیم اومدیم تو ماشین من غذا تند میخورم اما اون روز کلی کلاس گزاشتم و آروم خوردم ولی غذام به نصف نرسیده بود که مال دوست جونم تموم شد گفتم خیلی بدی من آروم خوردم گفت خوب تند بخور بعد گفت میریم تو باقیشو تو راه بخور همین که راه افتاد نوشابه از رو داشبورد کلی ملغ زد و بعد از کلی آکروبات بازی تونستم بگیرمش اما هم کل هیکلم هم اون ماشین کارواش رفته خیس شده بودو نوچ این شد که من از روز اول با اون داشبورد مشکل پیدا کردم بعد از کلی بگو بخند سر جمشیدیه من پیاده شدمو اومدم سمت خونه اونم میخواست بره خونه داییش اینا تا ۸ شب دیگه نتونستم درست باهاش حرف بزنم ولی قلبم داشت وایمیستاد که باهاش حرف بزنم ۸.۱۵ بود حدودا که به من زنگ زدو کلی حرف و اینا که شب بخیر گفتیمو خوابیدم البته گفت زیر چشی نگاه میکردم که ببینیم چشات چه رنگیه ولی مثل همون روز دوسش دالم حاضرم همه چیزمو بدم تا ۱ دقیقه مثل اون موقع ها پیشم باشه .

تا بعد...

  + نوشته شده دردوشنبه نوزدهم فروردین 1387  ساعت   توسط LST 

 غم

 وقتی بدنیا آمدم
صدایی در گوشم طنین انداخت که بعد از این با تو خواهم بود
پرسیدم تو کیستی؟
گفت من غم هستم
گمان کردم غم عروسکی است که بعدها با او بازی خواهم کرد
ولی بعدها فهمیدم که من عروسکی هستم در دستان غم

  + نوشته شده دردوشنبه نوزدهم فروردین 1387  ساعت   توسط LST 

 نمیدونم چی بزارم

 سلام بعد از این همه اومدم ۱ عیدو تبریک بگم
۲ همه میگن بر میگرده منم همش چشم به راهم که بیاد اما هنوز هیچی بعد از تقریبا ۳۰ روز دیروز چهارشنبه رفتم پیشش با هم رفتیم پارک شطرنج که یکم باهاش حرف بزنم آخه خیلی دلم گرفته بود هرچی تو دلم بود بهش گفتم بعد رفت خونه . کل دیدن به خاطر اصرار من بود اون هیچ موقش راضی نبود احساس میکردم کنار من بودنش داره ناراحتش میکنه نمیدونم چرا ولی سخت بود اینطوری فکر کردن نمیدونم چرا باید اینطوری بشه کاش هیچ وقت دوسش نداشتم سخته آدم کسی رو که دوست داره باهاش کلی خاطره وکلی نقشه برا زندگیشون داره ببینه میخواد بزاره بره نتونستم با خودم کنار بیام دارم خول میشم شبا اینقد کابوس دیدم که دیگه هیج کابوسی برام ترسناک نیست وقتی فکر کوچیکترین خاطره هام باهاش می افتم بزرگترین و بهترین لحظه های زندگیم بوده امسال عید برام رنگ و بویی نداشت فقط عذاب بود چون تعطیل بودو سرم حتی تو مسافرت هم گرم نمیشد حتی نمیتونستم صداشو بشنوم از همگی بابت این تلخ صحبتا معذرت میخوام .

همیشه بدترین لحظات و خاطرات و کسی برات میسازه
که بهترین شیرین ترین و بزرگ ترین اتفاقا و لحظه هارو برات ساخته

  + نوشته شده درپنجشنبه پانزدهم فروردین 1387  ساعت   توسط LST 

 خاطرات کودکی

 نشستن روی صندلی چوبی مادر بزرگ
کنار پنجره
نگاه کردن باران
از پشت شیشه ای که بخار سراسر شیشه رو پوشونده
و قطره های باران گه گداری روی شیشه قل میخوره
در سکوت این اتاق
تنها تیک ، تاک ساعت قدیمی مادر بزرگ
سکوت را به آرامی میشکند
و لحظه ها را و ثانیه ها را
به آرامی قل خوردن قطره ای باران
روی پنجره سپری مکند
و صدای گرفته مادر بزرگ که به
آرامی از دهانش با اون لحجه شیرین گلیکی
میگه برو در صندوقچه رو بیار
من میدونم کدوم صندوق و میگه ولی
رو یه حسی بچه گانه ای خودمو گول میزنم
میپرسم کدومو میگی مادر؟؟؟
اونوقت دوباره صدای مادر تو اتاق میپیچه و آدرس
صندوقچه رو میده من
با ذوق فرآوون میرم
صندوقچه رو میارم در صندوقو باز میکنه
صدای خش خش کیسه
آب از لب و لوچم میاره
آخه میدونم اونتو چیه هر وقت میام
پیش مادر دلم میخواد در کیسه رو باز کنه
به من از اون برگه های ترشی که تو کیسه داره بده
همش چند تا به من میده بقیه رو جم میکنه میگه واسه
دفعه بدتم گزاشتم
چندتا برگرو جوری میک میزنم
که انگار تا حالا به من برگه نداده
و انگار که اگه میک بزنم یه عالمه روز میمونه برام و تموم نمیشه
مادر اینبار میشینه روی اون صندلی قدیمی شروع میکنه به
تکان خوردن و بافتنی بافتن
بازم سکوت تمام اتاق رو به انفجار میکشه ولی اینبار سکوت یه مزه دیگه
داره آخه تو اون سکوت مادر آروم چشاش روهم میره
سماور کنار پنجره ؛ اونگوشه رومیز
شروع کرده به غل غل
و صدای گه گاهی ملچ مولوچ من از ترشی این برگه ها
و نزدیک شدن عقربه ها به بالا
اومدن مامان پی من ؛ و نزدیک شدن دقیقه ها
که نشان دهنده برگشت بابا به خانه است
و شکستن سکوت با زنگ در اتاق که میدونم کی پشتشه
همه اینا سکوت اینبار و قشنگ تر کرده

  + نوشته شده درسه شنبه هفتم اسفند 1386  ساعت   توسط LST 

 دخترک

 با امیدی گرم و شادی بخش
با نگاهی مست و رویایی
دخترک افسانه  میخواند
نیمه شب در کنج تنهایی
بیگمان روزی ز راهی دور
میرسد شهزاده ای مغرور

  + نوشته شده دردوشنبه ششم اسفند 1386  ساعت   توسط LST 

 مسافلت

 وای بچه ها جاتون خالی از ۵ شنبه رفتم رشت ساله بابای دوستم بود ولی همه اتفاقی افتاد جز سال
آخه اینقدر برف بود که قبرارو گم کرده بودیم یه چند تا عکس براتون میزارم البته کیفیتش پایینه آخه با دوربین موبایله

اینم از شیشه ماشین که یخ زده بود

  + نوشته شده دریکشنبه بیست و سوم دی 1386  ساعت   توسط LST 

 شمع و فتیله

 روزی نخ داخل شمع از شمع پرسید چرا وقتی من میسوزم تو آب میشوی
شمع جواب داد مگر میشود کسی در قلب من بسوزه و من برایش اشک نریزم

  + نوشته شده درچهارشنبه دوازدهم دی 1386  ساعت   توسط LST 

 نمی آد

 

نمیآد اونی که دلم میخواد
نمیآد اونی که رفته به باد
نمیآد اونی که عمره منه
نمیآد اونی که دل میکنه
دوباره دلم میخواد ببینمش
سرمو روی شونش بزارم
از چشمام قطره اشکی نمیآد
نکنه دیگه دوستش ندارم
شعر من زمزمه یه خواهشه
آرزوم دیدن روی ماهه شه
میون غربت این فاصله ها
قلب من همیشه چشم به راهه شه
کاش می شد عشقمو باور بکنه
اونی که منو هرگز نمی خواد
نمیآد تموم عمرم نمیآد
نمیآد دیگه هیچ وقت نمیآد

 

نمی دونم خوشتون اومد یا نه ولی این شعر منو یاد چیزایی می ندازه که برام خیلی ارزش داشتن و ...
شعرشم براتو گزاشتم اگه خواستین می تونین دانلود کنین .
کیفیت خوبی داره -

دانلود آهنگ نمیاد

  + نوشته شده درسه شنبه یازدهم دی 1386  ساعت   توسط LST